مرد بودن سخته گاردلیا ... خیلی سخت ... خیلی ... اینکه پایش که بیفتد و لازم که بشود ... لازمه ی مردانگی ات که بشود ... پا بگذاری روی مرد بودنت گاردلیا ... اینکه مرد باشی و بگذری از مردانگی ات گاردلیا ... ساده نیست ... همه چیز آدم می رود ... همه چیز ... فکرش را بکن ... تمام وجودت را ... از بالا تا پایین ... از دو سمتت ... از کناره های هر دو دستت می ریزد ... سقوط می کند ... پهن به پهن زمین و ... مرد بودن اصلن هم ساده نیست گاردلیا ... همه چیز آدم می رود ... همه چیز ... همه ی تنت ... گوشت از تنت/استخوانت می ریزد که سرت بماند ... جا بماند ... آن بالا ... آن بلند ... حالا بیشتر از ده کیلو لاغرتر از آخرین باری هستم که تو مرا دیدی ... ساکت تر ... سنگین تر ... زخمی تر ... قوی تر ... مردتر ... پیرتر ... خراب تر ... همه ی تمام مردانگی من در این ... همین بود ... که حاضر نشدم ... تن ندادم ... که به هر قیمتی ... مرد باشم/بمانم گاردلیا ...خراب شدم گاردلیا ... خرابه ای اساطیری ... خرابه ای باستانی ... مرد شدم گاردلیا ... فدرس شدم گاردلیا ... حالا ... تو ... آرام گیر با من ... چون گنج در خرابی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ ساعت 10:28 توسط فدرس و گاردلیا
|