تمام شعله زردهای ظهر تاسوعا میزنند به کمر هرچی که نذر کردی... این دیگر چه بساطی است ... هزار سلام و هزار صلوات به این ختم به خیر ... مجلس ختم تا چند روز ادامه داشت ... هفت شب و هفت شبانه روز ... همه ی اهل محل هم آمده بودند ... تا صبح می رقصیدند و ... می زدند ... چند نفر هم/تقریبن دو نفر .... یک نفر و نصفی ... یک مرد را کرده بودند گوسفند این ماجرا که سرش را ببرند البت که توی پوست گرگ نگران نباش ... دولت بابت این چیزها چند مورد بنفیت در نظر گرفته است ... صدقه در راه زن های بی کس ... مادران تنها ... قطع که نمی شود که اگر بشود ... یا حسین غریب ... نگو ... نزن این حرف رو حاجی ... از این چیزها که نمی شود گذشت ... مرد چند ساعت ... فقط چند ساعت کنار جوب توی خون دست و پا میزد و بعد ... خون که افتاد زیر پوستش ... پوستین پوست گرگش شد به قد و قواره ی تنش ... این دیگر به تنم زار نمیزند دختر ... ببین ... شاه شدم ... شاه داماد شدم ... ماه شدم که روی هر صخره ای که نیمه ی شب ها توی این جاده ها که ببینمش زوزه کنم توی دل خالی ات را ... پر کنم ... دوباره جون گرفت ... پا گرفت ... برای هیچ کسی/ هیچ بنی بشری علف نخور مرد ... گوشت بخور حاجی ... گوشت ... بوی خون همه ی مشامش را پر کرده بود ... دندان تیز کرد ... خیز برداشت برای ظهر تاسوعای بعدی ... کاسه ی شله زرد بعدی ... کمر هر کسی را بگیرد که بیاید در خانه ی مردم ... با هر یک کاسه ی نذری ....
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 21:31 توسط فدرس و گاردلیا
|