نوک تیز سنجاق از سوراخ ف/فدرس رد شد و افتاده پشت خم قلاب گ/گاردلیا و الان ... چند سال است که دل فدرس درست عین پاندول ساعت سنجاق شده است به راس سر هر ساعتی که دارد دل دل می کند دلش ... دلم/ دل فدرس لعنتی بدجور سنجاق شده است به دل گاردلیا ... سنجاقک فدرس شده است گاردلیا ... تن سبز و بال های آبی ... سبک سبک سبک ... بال بال بال ... پرواز پرواز پرواز ... تاب تاب تاب ... عباسی ... خدایا نکند که یک روزی حالا بنابر هر دلیلی که فقط خودت میدانی ... قلاب پشت خم گ/گاردلیا را از سوراخ ف/فدرس بندازی و ... نکند که سنجاقک من را ... همه ی دلخوشیم را ... همه ی شادی دل فدرس را ... گاردلیای من را ... آخ ... گاردلیای من را ... دل من/دل فدرس ... سنجاق شده است به دلش ... سنجاقک شده است دلش ... سبز و ... شاد ... خوشحال ... حالا هم گور پدر همه ی دنیا و همه ی غم هایش ... کافی است که گوشی را بردارم و زنگ بزنم به گاردلیا ... صدای خنده ی ما الان ... خیلی سال است که دیگر تقریبن ... ضمیمه شده است ... به پرونده ی این زندگی ... سنجاق شده است به ... دل گاردلیا با/به دل فدرس ... سنجاق/سنجاقک شده است ... درد دل گاردلیا کارد بشود بخورد به دل فدرس ... آمین یا ... ایلدراگفدرس ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 7:39 توسط فدرس و گاردلیا
|