قضا/غذا...
تصورات عجیبی دارم ... مثلن اینکه تمام آسمان را به من داده اند و من ... دارم از یک گوشه ی خشک ترش آن را خرچ و خرچ خرد می کنم می پاشم جلوی همه ی گنجشک ها ... گاوها ... گوسفندها ... کرگدن ها و آدم های فقیری که ... تصورات عجیبی دارم ... همه ی همین که همه ی/تمام آسمان را به من داده اند و من دارم سهم همه را می دهم ... به فروغ اما ... یک شیشه پپسی خنک می دهم ... سهم او از آسمان پنجره ای است که من آن را ... از او می گیرم ... گر او نمی پسندد ... تغییر کند قضا/غذا را ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 13:39 توسط فدرس و گاردلیا
|