آخرین اثری که از گاردلیا برجا مانده منم ... آخرین خطوطی که رسم کرده منم ... آخرین شعری که نوشت من بودم ... آخرین مجسمه ای که تراشید منم ... آخرین بار که رقصید با من بود ... آخرین بار که خندید به من بود ... آخرین فیلم را با هم دیدیم ... آخرین/ بهترین دستپخت اش من بودم ... آخرین سفرش در من بود ... آخرین بار با من شنا می کرد ... با من چمدان بست به فرودگاه می رفت ... آخرین تکس توی موبایل اش به من است ... آخرین بوسه ... طعم لب اش هنوز ... زیر دندان من است ... آخرین شام اش هم همین دیشب با من بود ... حالا هم ... با هم ... داریم می رویم نهار بیرون ... جای هیچکس هم خالی نیست ... حتا شما ... حتا منم ...