این کلمات بار دارند ... جاذبه ای گرانشی که کمر وتر نور را خم می کند ... حتا نمی توانم از کنارشان/ نزدیکشان ... به دور دست هایت عبور کنم ... مرا می گیرند ... به ترفند جذب می کنند و بعد ... به شدت ... می کوبند به جزری که می دانند به روی ماه تو وابسته ام ... به تک تک انحناهایت ... به دو جداره ی پوستی نازک غشای سلولی توی کتاب علومی که اولین بار شماره ام را برایت آنجا نوشتم ... برسد به دست دختری که عکسش برعکسم منطبق است ... دختری که خوابش را دیدم و بلافاصله تعبیر شد ... خون توی گردش دلم کم می آید و یک بطن و یک دهلیز قلبم ... یکی در میان ... از تو پر شد و تا همین امروز خالی است ... نفسم از لا به لای سینه های همه ی دخترهای این ساختمان/ خونه ای که تویش زندگی می کنم بندبازی می کند ... جوانه جوانه گندم میزند بیرون و سکه های تاب تاب عباسی می پاشد روی زمین ... دیگر با هر دختری جفت می شوم مثل تو جورم نمی شود گاردلیا و از همین چند سال آزگار گلایه می کنم ... می رنجم ... هرکس از راه می رسد مرا یک جور زخمی می کند و تو هم کاری نمی کنی ... چیزی نمی گویی ... هیچ اقدامی ... واکنشی ... کنشی مبسوط که بشود به آن استناد کرد ... چشمت را روی همه ی آسیب هایی که توی این مدت دیده ام بسته ای ... روی برآورد تخمین همه ی محاسبات ادارات ارزیابی بیمه های شخص ثانی و اولی که خود عزیزم هستی ... به روی من را به یاد بیاور که یک روز به رویم آوردی ... فدرس ... روزی ... پسرم البرز از پشت گردن تو بیرون خواهد زد و تو با عصا ... یک عمر ... او را ... به پشت خودت ... روی کولت ... حمل خواهی کرد ... آمین یا هرچه می خواهی اسمش را بگذار حالا ...