من حرف می زنم و گاردلیا به آن چشم های بی نظیرش با یک گوشه ی تصادفی از اتاق ... سر ... تکان ... تکان ... تکان ... می دهد و به سکر و با سکرات تکرار می کند ... آره ... آره ... آره ... و من ... دانه ... دانه ... دانه ... دونه های تسبیح را نخ کش می کنم ایوان مشرف به پنجدری پرت می کنم برای پرنده ها ... آره ... آره ... آره ... دانه ... دانه ... دانه ... تکان ... تکان ... تکان ... فدرس ... فدرس ... فدرس ... گاردلیا ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 12:42 توسط فدرس و گاردلیا
|