ما کارگران کاپیتالیست ... عادت نداریم عشقمان را ... با یک مشت جوجه کمونیست ... لای دود سیگار ... توی کافی شاپ ها ... به اشتراک بگذاریم ... غیرت امپریالیستی .... نمی گذارد بگذاریم ... هرکسی ... مخصوصن تو رفیق ... زیر چشمی به ساحت معشوق ... ملک شخصی ما ... عشوه های مارکسیستی بریزی ... ما کارگران کاپیتالیست آزادیم ... از هفت نوع دولت ... و حاضر نیستیم برای هر چیز ... به یک مشت رفیق چرک کبیر ... جواب پس بدهیم ... ما کارگران کاپیتالیست با دست رنج فقر خود راحت تریم ... تا دست گدایی دراز پیش یک مشت ناکارگر آدمکش ... ما کارگران کاپیتالیست شب ها ... خسته از کار ... برای سرمایه دارن خدا نشناس ... به خانه می رویم ... تکه نانی به آب می زنیم و می دانیم ... مالک همه چیزیم ... مثلن گاردلیا که تا هفت پشتش سند خورده به نامم ... منگوله دار ... تا هر بچه ای که باشد ... قرار است بشود ...ارث پدرم ... اجداد و نیاکان ... و هرکس ... از چشم چپ ... به راست خانه ی ما/ مانیفست خانواده ی ما ... نگاه که چه عرض کنم ... گردنش را ... می/شکن/بخور ... با منبرش ... می سوزانیم ... عشق برای ما کارگران کاپیتالیست ... ارزش افزوده ای است که توی قلب هایمان ... برای روز مبادا ... و دوران جنگ اتمی با بلوک شر شرق ... تلمبار کرده ایم ... ما کارگران کاپیتالیست ...
مانیفست کاپیتالیست فدرسیست
بند اول ... رها ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 12:39 توسط فدرس و گاردلیا
|