دست فدرس لا به لای قلم ها قلم شده  ... دستهایش/کف دست هایش به نشانه ای تزیینی بالای چند کتل علم شده دست های فدرس توی دست های بسیاری دست ها دست به دست شده  ... دست به دست کرده اند ... شاید دست نگه داشته اند اما دست برنداشته اند ... دست هایش بسته بودند خب دستبند داشتند ... دستکم دست نشسته اند ... دست به سر شده اند اما سر دست نبوده اند ... دست به هر دستگیره ای نزده اند ... دست از دستار عطار نکشیده اند بی دست و پا نبوده اند ... دست هایش پای دستگاهای زیادی دست پینه بسته ی کار دست کارگرها شده اند ... دست فدرس  دستبرد به دست گاردلیا  و متبرک شده اند ... دست از طلب ندارد ...