از همه ی خیانت هایت خبر دارم ... از همه ی چیزهایی که به اشتراک گذاشته ای ... از تمام رویدادهای هفته ... از همه وعده هایی که داده ای و از همه ی وعیدهایی که گرفته ای ... از همه چیز خبر دارم ... از تفی که تو سربالا انداختی و ... افتاد/برگشت ... توی صورت من ... تمام امروز را ورد می خواندم ... دعاهای عجیبی که تاثیراتشان را عطار و نیچه تضمین کرده اند ... دارم قدم میزنم ... از صبح زود ... از خود خروس خون ... از خود الطلوع ... از همه چیز خبر دارم و طعم لب هایت دارند لای دنده های این چرخ گوشت می شوند ...  به دهخدا زنگ می زنم ... ماجرا را برایش تعریف می کنم ... از سیر تا پیاز ... هر بویی که فکر کنی می آید ... حالش به هم می خورد ... بالا می آورد ... کلی لغت های عجیب و غیر غریب ... چندتایشان را تصادفی/نخوانده و با عجله برمی دارم ... می گذارم روی چند تکه کاغد و ترتیبشان را از توی گلدان کهنه ی مادر بزرگ قرعه می کشم ... چشم هایت را می بندم و پشت پلک هایشان را آرام می بوسم ... چندشم می شود ... رعشه ی تندی از پس و پیش پشت ستون فقراتم تیر می کشد تا توی قفسه ی سینه ام ...دریچه ای از جلوی گردنت باز میشود ... سیب گلویت می افتد توی دستم ... پایم را روی گاز می گذارم  ... به قنوت می روم ... حالا از هر جاده ای که عبور می کنم از هر گردنه ای که هبوط کنم طعم بهشت طعمه می شود به قلاب به گوشه ی دهان نهنگی که هم برآرد سر ... خوردن آن آب دریا را ... چنان دریای بی پایان ... شود بی آب چون هامون ... میدونم که ریده شده به قلبت ... میدونم ... بعد از این دیوانه سازی خویش را ... آزموده را ... آزمودن خطاست هامون ...