این شب های صبح شونده ... ؟ حماسه می خوانند یک قشون سرباز ... مارش می زند یک جفت پوتین ... روزنه های هی این سو هی آن سو هی سوسو می کنند ... هی هی هی می کنند هی هق هق می کنند هی برق می زنند هی مرا هی می کشند روی سطح مواج عبایی امن :
" درد رفتن دارم من ... درد گذشتن ... درد فراموشی ... درد باران ... درد شستن شدن و شناور کردن ... درد شالیزار لیز ... درد دل/دلتنگی دارم من ... درد کند/ کندن از کمرکش از کناره ها ... درد بی انتها دارم من ... این همین متن/متن عقیم ... لای لال لایی های لاله های این لزج این گسستگی ... ماندن توی این روزها در همه ی ابعادش بیمارم می کند ... درد رفتن دارم من درد نشت کردن نشست کردن روی سطح بکارتی عجیب ... درد شکستن دارم من ... درد ریختن ... پاشیده شدن به تمام پهنای ابعاد این بدن/بودن ... درد پرسه دارم بر بلندای ابدی باورها ... درد به آغوش کشیدن دارم من ... سخت به تنگ سینه چسباندن اصل ها /اصیل ها ... درد فراموشی دارم من ... درد فراموشی ... فراموشی ..."
سایه افتاد روی صورتی از همه ی ابرها تصویر ... دستش جلوی چشم های پری ... همه چیز را دو تا دوتا می بیند : امان از این اشک ها عارف ... امان از این اشک ها ... از این لرزیدن ها ...از این دوتا لب ها/ چانه که هی مشتش را وا می کند تا تو هی مشت مشت خنده بپاشی روی صورتش ... بنشانش بنشین روی همین خطوط روی این دست ها و یواش یواش گمش کن ... گمش کن ... دوتا دوتا ...
هی تاب می خورد این چرخ ... هی بالا هی پایین دارد این دوار این زمین /زمان ...آن ... آن استوانه ی بنفش ...این ...این کارتنک های گرد و خاکی و شکننده که ما برایشان گریستیم چه سخت ... همین ... همین قلبی که از عبور غمگین یک فرشته ی لال فشرده می شود ... همین پدر بزرگ که بوی زندگی می دهد و ما را توی جلد قرمزش تعمید ... همین پرنده که تا هنوز چه بی تاب خودش را می کوبد به ستون های سینه ات ... همین تراشه ها که تراش خوردند و سنگ/سنگ تراش که ... به دنیا آمد ؟!
دست هایم هی به شکل عجیبی عوض می شوند بوی عجیبی می دهند درست شده اند مثل صرف انتظار ... شده است کارشان ریسیدن این سرنوشت ... این سرنوشت که تهش می رسد به بخار شفاف دهان تو … که دورم می کند تا مثل تکه ای برف آب شوم و بریزم توی لای به لای روح مرموز و مکنده ی همه ی / همان "سنگ " ها ... این شب های صبح شونده ما را به کجا می برند ...؟ این شب های صبح شونده ...ای !هی! شب های صبح شونده ...