دلم تویش اصلن حالش خوب نیست ...
تب دارم گاردلیا و دلم تویش اصلن حالش خوب نیست ... تنم داغ داغ شده است و موهایم نمی دانم امشب چه مرگشان شده ... مشت مشت دارند می آیند لای انگشت هایم که دلم ... خودت خوب میدانی قد درست اندازه ی مشت توست ... حالش اما خوب نیست دلم گاردلیا ... مچاله شده است .... درست مثل دور تا دور فویل سر قلیان ... درست مثل اولین پک سیگار که از بین لب هایمان از لب های تو رد شد و با/به لب های من ... بدل ... دلم توی قلبم حالش اصلن خوب نیست گاردلیا ... شده است مثل یک سفره خانه ی سنتی ... دور تا دور خیال دلم را لامصب ها تخت کرده اند با چه گلیم هایی ای دلم فرش زیر پای دلت دختر ... کجایی آخه/آخر... دختر دلم تنگ شده است مثل یک سفره خانه/زیر پله ای سنتی ... شده است از همان هایی که وسط سرم مثل حوض آبی کوچکی که آب از دور تا دور لبه های دالبر دالبرش جمع شد و ... یکهویی هوری ریخت توی دلم پایین ... دارم می لرزم ... دست خودم نیست ... همش فکر می کنم نکند ... خدایی نکرده ... نکند ... دلم تویش اصلن حالش خوب نیست ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 10:36 توسط فدرس و گاردلیا
|