آنقدر مرد بوده ام که از غرورم برای کسی یا چیزی که فکر می کردم ارزشش را دارد/لازمش دارد خرج کنم ... برای به پای هر عهدی که یک پایش پای فدرس گیر باشد و حرفش/قولش ... پایش را هم خورده ام ... ولی ... آنقدر مرد بوده ام که از غرورم خرج کنم ... اما ... من ... فدرس ساروی ... هرگز ... هیچ وقت ... به هیچ کس و ... هیچ چیز ... غرورم را نمی فروشم ... نفروختم ... بی اما ... بی ولی ...