به نام خداوند بخشنده ی مهربان ... پناه می برم به گاردلیا ... از شر خدا ... از همینکه از اینکه هر روز صبح زود به اسمش رو به خورشید می ایستم ... تسبیح می زنم/ ذکر می گویم ... از همین که به او دارم فکر می کنم و ... گاردلیا را ... تسبیح می زنم/ از لجم ... ذکر می گویم ... از همینکه از شر او ... ست که از ... گاردلیا ... دور افتاده ام ... به نام همین این خدا/ وند که از شرش هر شب به دامن عطار ... پناه می برم از ترسم ... که غالبن ... قالب تهی می کنم ... شنیده ام ... از نوع جنس عبایش ... که از نوعی مایکرو فیبر نسوز ... می پیچم ... به دور خودم/ قلبم ... باز دوباره لعنتی دارد تندتر می زند/ می سوزد دختر ... دلم ... حالا دیگر دیر شده است دختر ... خیلی دیگر دیر شده است ... توی بهشت ... جهنمی شده است ... دارم عربده می کشم و ... سیگار پشت سیگار سیگار ... شیشه ی شراب را رو به هوا تکان می دهم ... دارم پناه می برم ... به هر صخره ای ... به هر تکه ی سنگی ... به هر دانه ی شنی ... از شر خدا ... به گاردلیا که پنج بار فوت می کند و شش شمع روی کیک با همه ی کابوس هایم خاموش می شوند ... من سرم را با حسرت تکان می دهم و خدا ... دارد به خیال خودش ... دست می زند ...