تو آفتاب منی دختر ... گاردلیا
به گاردلیا : به دل نگیر ... باز غر نزن ... می دانم ... صدبارم گفته بودی که دیگر نکنم ... دست بردارم ... صدبار گفته بودی که این آخر ندارد ... عاقبت ندارد ... اما باز هم دیشب تا خود صبح توی همان کازینوی کهنه ی قدیمی ورق می انداختم گاردلیا ... باز تو را کرده بودم یک کارت ناقابل و لا و به لای آن همه کارت بر می زدم ... برهای یک وری ... در هم ... خطی ... ضربدری ... باز کارت می انداختم روی میز ... کارت می کشیدم ... باز رج می زدم ... از توی آن همه دود ... آن همه سیگار ... از توی آن همه نورهای عجیب و غریب ... آن همه رقص های پر از شهوت و ... از توی آن همه بخار و بوی عطر و عرق و خستگی ... باز تو را در بین آن همه کارت پخش می کردم و تو باز با هر دست ... برمی گشتی توی دستم ... مثل همیشه ... دوباره ... دوباره ... دوباره ... تو آفتاب منی دختر ... آفتاب من ... با هر دست که می روی شب می شوم و با هر دست که می آیی روز ... هر روز ... هر شب ... هرشب تا صبح پیاله پیاله شراب می نوشم ... از کوزه ی کهنه ای که به همین منظور برایم از یک دست دوم فروشی/سمساری خریده ای با هشت پیاله ای که به نیت هشت تن غربتن به گاردلیایم هشت بار توی هر کدامشان هشتاد بار تا خود صبح شراب می نوشم گاردلیا ... تو آفتاب منی دختر ... پس هر روز صبح غربتن به تو از خواب بیدار می شوم و با آستین لب از ترشح می پاک می کنم و به تو که صورتت مثل خود آفتاب با راه راه هایی از سایه و آفتاب از بین پرده ی کره کره به خورشید وصل می شود نگاه می کنم و تمام چراغ های رابطه ام که روشن می شوند ... تو آفتاب منی گاردلیا ... گرم ... روشن ... تو توی همه ی قدم زدن های لعنتی ات وقتی که داری راه می روی با هر قدمت توی پیاده روها توی یک دست از کارت های من توی همان کازینوی کهنه پخش می شوی و به یک قدم دیگر باز جمع می شوی و برمی گردی توی دست های من ... لا و به لای انگشت های من ... نه ... باز شروع نکن ... باز غر نزن ... بر بزن دختر ... غر نزن ... بر بزن ... خودت را ... برای من ... از دست من ... با دست من ... به دست من ... دست به دست من توی هر دستی که می خواهی دست به دست ... بر بزن ... بر بزن دختر .... هزار بار ... هزاران بار ... بر بزن ... خودت را ... توی هر دستی که دوست داری/دلت می خواهد ... گیرم هم که تو توی هر دستی هم که پخش بشوی خب آخرش که چی دختر/گاردلیا ؟ آخرش که چی دختر ؟ زیر هر آفتابی هم که قدم بزنی باز هر شب ... باز هر شب ... باز هر شب ... توی هر پیاله .... با هر پیاله ... از هر پیاله ... به هر پیاله ... آخ گاردلیا ... آخ ... امان از شب آخر ... امان از شب آخر شام آخر ... امان از پیاله ی هشتم ... پیاله ی آخر ... آخ ... گاردلیا ... آخ ...